تبلیغات
احمد شاملو - ققنوس در آتش
AHMAD SHAMLU

ققنوس در آتش

پنجشنبه 11 شهریور 1389 05:30 ب.ظ

نویسنده : بیتا اسکندری
ارسال شده در: اثار ،
ققنوس در آتش
به قامت ِ بلند ِحماسه و عشق: احمد شاملو

..... پس
واژه را دوباره فراخواند
تا از فرازِعاطفه‌ی ابر، بگذرد
وز نور
وز غرور
جامی به سربلندی ی آوازِعاشقان
بردارد
تا بامداد، بر سر ما خیمه گُسَترد.

همواره یک پرنده
بر شانه‌ی ستبر بلندش
رو سوی روشنایی‌ی یکدست
آوازهای تازه، به لب دارد.

این کیست؟ از کدام تبار است؟
وقتی که برف را
بر حرف و بر هِجای جهان
می‌بیند
ما را به میهمانی‌ی خورشید می‌بَرَد.

گندم
صدای ماست
شادی
جوانه‌اش.
آن جا که آسمانِ زمان، خالی
از بوسه‌ی برهنه‌ی باران است
بر ریشه‌های تشنه‌ی ما
می‌بارد.

در کارگاهِ هستی
− این آفریدگار −
بومی ز خاک دارد
رنگی ز شاعرانگی‌ی افلاک
مضمونی از مناظرِ انسان.

هر جا که عشق
از آبی‌ی یگانه‌اش خالی‌ست
آوازی از سپیده‌دمان است.

دیری‌ست "آن کلام مقدس "
با پیکرِ نشسته به خاکستر
در شعله‌های آتش
می‌سوزد.
شادا
ققنوس را بشارتِ او زنده می‌کند.

گیتارهای تاریک!
گیتارهای درد!
" اسپانیا" ترانه‌ی "لورکا " را
چون باغی از انار به جانش ریخت.

فریادِ "بامداد "
اما
میانِ زخمِ دلِ ما
ایستاده‌است.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -